بیست و چهار(۲۴) قانون بدست آوردن قدرت

قانون 3

مقاصد خود را پنهان كنيد.

با مخفي نگه‌داشتن نياتي كه در پشت اعمالتان نهفته است، ديگران را در تاريكي و ابهام قرار دهيد. اگر آنها به مقاصد شما پي نبرند، نمي‌توانند خود را براي رويارويي آماده كنند. سرنخ به دستشان ندهيد، بلكه آنها را به بيراهه بكشيد و در ابهام قرارشان دهيد، زيرا اگر به نيات شما پي ببرند، ديگر خيلي دير است.

اگر بدون مكر و حيله نمي‌توانيد زندگي كنيد، اجازه ندهيد به عنوان يك حيله‌گر شناخته شويد. حيله‌هاي خود را طوري پنهان كنيد، كه به نظر نرسد فريبي در كار است.

(بالتازار گراسيان، 1658 1601)

كليدهاي قدرت:

بسياري از افراد، مانند كتابهاي باز شده هستند. آنچه را احساس مي‌كنند بر زبان مي‌آورند، در هر فرصتي عقايد خود را ابراز مي‌دارند، و به طور مداوم نقشه‌ها و نيات خود را بازگو مي‌كنند. آنها به دلايل مختلف اين كار را مي‌كنند. اول اينكه، صحبت كردن در مورد احساسات و برنامه‌هاي مشخص آينده، كاري ساده و طبيعي است. نگهداشتن زبان و آشكار نكردن نقشه‌ها نيازمند تلاش است. دوم، بسياري عقيده دارند كه با صداقت مي‌توان قلب‌ها را به خود جلب كرد و طبيعت خوب خود را نشان داد. آنها خود را فريب مي‌دهند. صداقت ابزاري نابرنده است، و به عوض بريدن، آسيب مي‌رساند. احتمالاً صداقت شما ديگران را ناراحت مي‌كند؛ بهترآن است كه كلمات خود را حساب شده به كار ببريد. چيزي را به ديگران بگوييد كه مايل به شنيدن آن هستند، تا اينكه حقايق تلخ را به آنها بگوييد. مهم‌تر اينكه با گفتن نياتتان خود، خود را به صورتي قابل پيش‌بيني و شناخته شده در مي‌آوريد كه ديگر ممكن نيست از شما حساب ببرند، بترسند، يا به شما احترام بگذارند. پيرامون شخصي كه نتوانند اين احساسات (احترام، ترس) را برانگيزد، هرگز قدرتي متمركز نخواهد شد.

اگر طالب قدرت هستيد، صداقت را كنار بگذاريد، و پنهان كردن مقاصد خود را تمرين نماييد. در اين هنر استاد شويد، و هميشه برگ برنده در دست شما خواهد بود. در مورد پنهان كردن مقاصد، بايد حقيقتي را از طبيعت انسان بدانيد: غريزه ما حكم مي‌كند كه به ظاهر اعتماد كنيم. نمي‌توانيم در مورد واقعيت آنچه كه مي‌بينيم و مي‌شنويم ترديد كنيم – تصور اينكه هميشه ظاهر براي چيز ديگري به كار مي‌رود، ما را نااميد كرده و به وحشت مي‌اندازد. اين امر، پنهان كردن مقاصد را نسبتاً ساده مي‌كند. چيزي را به عنوان تمايل و هدف مورد نظر خود جلوي چشم مردم بگيريد، و آنها ظاهر امر را به عنوان واقعيت خواهند پذيرفت.

روز روشن پنهاني از اقيانوس عبور كنيد.

روشي ايجاد كنيد كه با جوّ عدم آشنايي درآميخته باشد. طراحان بدون اينكه مشاهده شوند عمل مي‌كنند، و چشماني كه به دنبال خصوصياتي آشنا جستجو مي‌كنند، قادر به ديدن آنها نيستند.

(از كتاب «سي و شش استراتژي» به نقل از توماس كليري «هنر جنگ ژاپني»، 1991)

يكي از راه‌هاي پنهان كردن مقاصد، پرگويي در تمايلات و اهدافتان، و در عين حال پنهان كردن نيت واقعي شماست. با يك تير سه نشان مي‌زنيد:‌ شما صميمي، صديق، و اعتماد كننده به نظر مي‌رسيد؛ مقاصد خود را پنهان كرده‌ايد؛ و رقباي خود را به دنبال نخود سياه فرستاده‌ايد.

يك وسيله قدرتمند كه ديگران را از پي بردن به اهداف شما باز مي‌دارد، صميميت كاذب است. مردم به سادگي صميميت را با صداقت اشتباه مي‌گيرند. اگر وانمود كنيد كه به گفتار خود اعتقاد داريد، كلمات شما موثرتر مي‌شود. ياگو با اين روش اُتللو را فريب داد: با توجه به عمق احساساتش، اُتللو توجه او را به بي‌وفايي دِزدِمُونا معنا كرد، اتللو چگونه مي‌توانست به ياگو بي‌اعتماد شود؟

اگر اعتقاد داريد كه فريب‌دهندگان مردمي عادي‌اند كه با دروغ‌هاي آشكار يا افسانه موجب گمراهي مي‌شوند، سخت در اشتباه هستيد. بهترين فريبكاران افرادي هستند كه توجه كسي را به خود جلب نمي‌كنند و مقاصد خود را بسيار عالي پنهان مي‌سازند. آنها به خوبي مي‌دانند كه دروغ‌هاي آشكار و حركات غيرعادي موجب لورفتنشان مي‌شود. در عوض آنها اهداف خود را در سخناني آشنا، مطلوب، و بي‌ضرر پنهان مي‌كنند.

به محض آنكه توجه ديگران را به سخني آشنا جلب كرديد، ديگر متوجه مقاصدي كه در وراي سخنانتان پنهان است، نمي‌شوند. هر چه صحنه را غبارآلودتر كنيد، بهتر مي‌توانيد نيات خود را پنهان كنيد.

ساده‌ترين اين نوع غبارآلود كردن، استفاده از حالات چهره است. در پشت ظاهري معقول و ناخواندني، هر نقشه‌اي را بدون آنكه كشف شود، مي‌‌توان پنهان كرد. اين ابزاري است كه افراد قدرتمند بسياري در طول تاريخ آن را به كار برده‌اند. گفته مي‌شود كه هيچ كس نمي‌توانست چهره فرانكلين . د. روزولت را بخواند. بارون جيمز راتچيلد در تمام عمر خود كوشيد نيات حقيقي خود را در پشت لبخندي سرد و نگاهي بي‌تفاوت پنهان كند.

به خاطر داشته باشيد: كه پنهان كردن برتري‌هايتان، و پوشيدن نقاب نامشكوك نياز به فروتني و تواضع دارد. از اجبار زدن چنين نقابي به صورت، مايوس نشويد – اين ناخوانا بودن شماست كه مردم را به طرفتان جلب مي‌كند، و شما را به عنوان شخصي قدرتمند جلوه‌گر مي‌سازد.

تصوير: پوست گوسفند. گوسفند هرگز دزدي نمي‌كند، هرگز فريب نمي‌دهد، يك گوسفند به طرزي باشكوه گنگ و رام است. روباهي كه پوست گوسفند بر تن كرده باشد، مي‌تواند خود را به آشيانه مرغ‌ها برساند.

منبع: ‌آيا تا به حال شنيده‌ايد كه يك ژنرال ماهر، كه قصد محاصره قلعه‌اي را دارد، اهداف خود را به دشمن بگويد؟ مقاصدخود را پنهان و پيشرفت خود را آشكار نكنيد؛ طرح‌هاي خود را رو نكنيد مگر اينكه دفاع در مقابل آن غيرممكن باشد، يا جنگ به پايان رسيده باشد. قبل از شروع جنگ آن را به نفع خود خاتمه دهيد. در يك كلام، از افرادي كه طرح‌هاي آنها، جز در ميداني كه در آن مي‌جنگند آشكار نيست، تقليد كنيد.

(Ninon de l Endos , 1623 – 1706)


قانون 4

بيشتر از آنچه كه ضروري است، صحبت نكنيد

حكم:

هنگامي كه مي‌خواهيد با سخنان خود مردم را تحت تاثير قرار دهيد، هر چه بيشتر سخن بگوييد، عادي‌تر به نظر مي‌رسيد، و كنترل كمتري را در دست داريد. حتي اگر سخن پيش‌پاافتاده‌اي را مبهم، با مفهومي تثبيت نشده، و رازآميز به كار ببريد، اصولي به نظر مي‌رسد. افراد قدرتمند با كم‌گويي ديگران را تحت تاثير قرار داده، و مي‌ترسانند. هر چه بيشتر بگوييد، احتمال اينكه سخني ابلهانه بر زبان آوريد، بيشتر مي‌شود.*

مايكل آرلن، نمايشنامه نويس، كه بخت از او برگشته بود، در سال 1944 به نيويورك رفت. و در اوج نااميدي از رستوران معروف “21” ديدن كرد. در سالن رستوران با سام گولدوين روبرو شد، و از طرف او پيشنهادي براي خريد اسب مسابقه دريافت كرد. در بار رستوران آرلن به لوئيس . ب . ماير برخورد كرد، كه از او پرسيد براي آينده چه برنامه‌اي دارد. آرلن لب به سخن گشود: «همين الان با سام گولدوين صحبت مي‌كردم.» ماير حرف او را قطع كرد: «چه قدر به تو پيشنهاد كرد؟» او با بي‌ميلي پاسخ داد: «مقدارش كافي نبود.» ماير پرسيد: «آيا با پانزده هزار دلار براي سي هفته كار موافقي؟» اين بار آرلن بدون مكث پاسخ داد: «بلي.»

(از كتاب كوچك قهوه‌اي، «قصه‌هاي كوتاه»، اثر كليفتون فاديمن)

كليدهاي قدرت:

قدرت، از بسياري جهات بازي نمودهاي ظاهري است؛ اگر كمتر از حد لزوم صحبت كنيد، بزرگ‌تر و قوي‌تر از آنچه كه هستيد، جلوه مي‌كنيد. سكوت شما ديگران را ناراحت مي‌كند. انسان‌ها ماشين‌هاي تفسير و تشريح هستند؛ آنها مي‌خواهند بدانند چگونه فكر مي‌كنيد. هنگامي كه سخنان خود را به دقت تحت كنترل داشته باشيد، آنها نمي‌توانند به مقاصد و معناي سخنانتان پي ببرند.

آنها با جواب‌هاي كوتاه و سكوت شما به لاك دفاعي فرو مي‌روند، سپس با حالت عصبي به ميان گود مي‌پرند و با نظرات گوناگون سكوت شما را مورد حمله قرار مي‌دهند؛ اين نظرات آنهاست كه اطلاعات جالبي در مورد خود آنها و نقاط ضعفشان در اختيار شما قرار مي‌دهد. آنها با اين احساس جلسه را ترك مي‌كنند كه گويي مورد دستبرد قرار گرفته‌اند، سپس به خانه مي‌روند و در مورد هر كلمه شما به تفكر مي‌نشينند. اين توجه اضافي به توضيحات كوتاه شما، باز هم بر قدرت شما مي‌افزايد.

اندي وارول، به عنوان مردي جوان عقيده داشت كه نمي‌توانيد فقط با گفتار، مردم را به انجام آنچه كه از آنها خواسته‌ايد وادار كنيد. آنها در مقابل شما مقاومت مي‌كنند، خواسته‌هايشان را تخريب مي‌كنند، و سعي مي‌كنند در مقابل دستورات شما نافرماني كنند. يك بار او به يكي از دوستانش گفته بود: «دريافته‌ام هنگامي كه دهانت را مي‌بندي، قدرت بيشتري داري.»

در مراحل بعدي زندگي، وارول اين استراتژي را با موفقيت زيادي به كار برد. مصاحبه‌هاي او تمريني در سخنوري غيب‌گويانه بود: ‌او سخني مبهم و دو پهلو مي‌گفت، و مفسر بيچاره بايد به دور خود مي‌چرخيد تا معنايي براي آنها بيابد، زيرا تصور مي‌كرد كه در وراء اين سخنان بي‌معني، معنايي عميق نهفته است. وارول به ندرت در مورد كارهايش صحبت مي‌كرد، مردم بيشتر در مورد آن سخن مي‌گفتند. و هر چه آنها بيشتر سخن مي‌گفتند، كار او ارزش بيشتري پيدا مي كرد.

با كمتر گفتن از حد ضروري، ظاهري معنادار و قدرتمند كسب مي‌كنيد. همچنين، هر چه كمتر صحبت كنيد، احتمال گفتن سخنان احمقانه، و حتي خطرناك، كم‌تر مي‌شود. در سال 1825 تزار جديد، نيكلاي اول، در روسيه بر تخت نشست. بلافاصله به وسيله ليبرال‌هايي كه خواهان مدرنيزه شدن كشور بودند، شورشي به راه انداخته شد – آنها خواهان پيشرفت كشورشان پا به پاي ديگر ممالك اروپايي در زمينه صنايع وساختمان شهري بودند. تزار اين شورش (جنبش دسامبريست‌ها) را بيرحمانه سركوب كرد، و يكي از رهبران، كندوراتي رايليف، را به مرگ محكوم نمود. در روز اعدام، رايليف بر روي چهارپايه‌اي ايستاد و طنابي به دور گردنش انداخته شد. درب زير پايش گشوده شد، اما به محض آويخته شدن رايليف، طناب پاره شد، و او به زمين افتاد. در آن زمان، چنين رويدادهايي علامت بيگناهي، و بهشتي بودن شخص محكوم تلقي مي‌شد. و معمولاً منجر به بخشوده شدن شخص اعدامي مي‌شد. پس از اينكه رايليف خاك‌آلود و زخمي سرپا ايستاد، خطاب به جمعيت فرياد زد:

«مي‌بينيد كه در روسيه، هيچ كاري درست انجام نمي‌شود، حتي نمي‌توانند يك طناب خوب بسازند!»

بلافاصله شخصي خبرچين به كاخ زمستاني رفت و خبر اعدام ناموفق را بازگو كرد. نيكلاي اول برخلاف ميل باطني‌اش، فرمان عفو را امضا كرد. اما بعد از شخص خبرچين پرسيد: «آيا رايليف پس از اين معجزه چيزي نگفت؟» خبرچين جواب داد: «قربان، او گفت كه در روسيه حتي نمي‌دانند چگونه يك طناب خوب بسازند؟»

تزار گفت: «در اين صورت، دستور ديگري مي‌دهيم.» و نامه عفو را پاره كرد. روز بعد مجدداً رايليف به دار آويخته شد. اما اين بار طناب پاره نشد.

درس آموختني:‌ همين كه حرفي كه از دهانت خارج شد، نمي‌تواني آن را برگرداني. پس كلمات كنترل كن. به ويژه در مورد طعنه زدن و ريشخند كردن احتياط كن. زيرا بهايي را كه در اثر كلمات خود مي‌پردازي، مي‌تواني با فرو دادن آن صرفه‌جويي كني.*

هنگامي كه ماه كامل باشد، دهان صدف به طور كامل باز مي‌شود؛ و هنگامي كه خرچنگ دهان باز صدف را ببيند، دانه‌اي شن در آن مي‌اندازد. صدف ديگر نمي‌تواند دهانش را ببندد و خوراك خرچنگ مي‌شود. سرنوشت كسي كه دهانش را بيش از حد باز كند و خود را در معرض ترحم شنونده قرار دهد، جز اين نيست.

(لئوناردو داوينچي، 1519 1452)

تصوير: الهام در معبد Delphi. هنگامي كه ديداركنندگان از پيشگو بخواهند، او كلماتي مرموز بر زبان مي‌آورد كه به نظر مي‌رسد پر از معنا و مهم باشند. هيچ كس از فرامين پيشگو سر باز نمي‌زند زيرا آنها بر مرگ و زندگي كنترل دارند و قدرتمند هستند.

منبع: هرگز قبل از زيردستان خود، لب و دهان خود را حركت ندهيد. هر اندازه سكوتم طولاني‌تر باشد، ديگران لب‌ها و دندان‌هاي خود را زودتر حركت مي‌دهند. به محض اينكه آنها لب و دندان خود را حركت دادند، مي‌توانم به نيات آنها پي ببرم… اگر شاه مرموز نباشد، وزرايش فرصتي به دست خواهند آورد تا قدرت را از او بربايند.

(هان في تسو، فيلسوف چيني، قرن سوم قبل از ميلاد)

 

*  زبان سرخ سر سبز مي‌دهد بر باد.

بیست و چهار قانون بدست آوردن قدرت

بیست و چهار قانون بدست آوردن قدرت

هرگز برجسته‌تر از مافوق خود نباش

حُكم:

هميشه به افراد بالاتر از خودت اجازه بده خود را مافوق و راحت احساس كنند. اگر مي‌خواهي براي آنها خوشايند باشي، هرگز سعي نكن توانايي‌هايت را به رخ آنها بكشي. در غير اين صورت نتيجه معكوس خواهي گرفت. در آنها ترس و ناامني ايجاد مي‌كني. افراد مافوق خود را برتر از خودت جلوه بده تا به اوج قدرت برسي.

كليدهاي قدرت:

هر كسي به طريقي احساس ناامني مي‌كند. هنگامي كه خود را در جهان مطرح كرده وتوانايي‌هاي خود را آشكار مي‌كنيد، معمولاً همه نوع خشم، حسادت و ديگر مظاهر ناامني ديگران را متوجه خود مي‌سازيد. اين امري غيرمنتظره نيست. نمي‌توانيد همه عمر نگران ناتواني‌هاي ديگران باشيد. اما در هر صورت، بايد با افراد بالاتر از خود رفتاري متفاوت داشته باشيد: آنجا كه صحبت قدرت به ميان مي‌آيد، اگر خود را برجسته‌تر از مافوق خود نشان دهيد، بدترين اشتباه را مرتكب شده‌ايد.

تصور اينكه از زمان لويي چهاردهم و مديسي‌ها همه چيز تغيير كرده احمقانه است. افرادي كه موقعيتي مافوق كسب كرده‌اند، مانند شاهان و ملكه‌ها هستند؛‌ آنها مايلند خود را در موقعيتي كه هستند، ايمن احساس كنند، و همين طور خود را باهوش‌تر، عاقل‌تر و حتي زيباتر از اطرافيان بدانند. اشتباه است اگر تصور كنيد كه با ارائه توانايي يا دارايي خود مي‌توانيد نظر مافوق را به خود جلب كنيد. ممكن است ابتدا او را تحت تاثير قرار دهيد، اما در اولين فرصت شما را با فردي كم‌هوش‌تر، كم‌جذبه‌تر، وكم‌خطرتر، جايگزين خواهد كرد.

اين قانون خود شامل دو قاعده ديگر است كه درك آنها اهميت دارد. اول، براي اينكه برجسته‌تر از مافوق خود جلوه كنيد، فقط خودتان باشيد. برخي از افراد مافوق نسبت به ديگران بيشترمي‌ترسند، خيلي بيشتر؛ فقط كافي است كه زيبا و خوش‌تيپ باشيد تا برجسته‌تر از او جلوه كنيد. در چنين حالتي، يا از چنين شخصي اجتناب كنيد، يا هنگامي كه با او هستيد خود را در سايه قرار دهيد، و توانايي‌هاي خود را بروز ندهيد.

دوم، هرگز تصور نكنيد به اين علت كه مافوق دوستتان دارد، مي‌توانيد هر كاري دوست داريد انجام دهيد. كتاب‌هاي بي‌شمار در مورد افرادي كه به علت استفاده از موقعيت سقوط كرده‌اند، نوشته شده است. اينها افرادي بودند كه به خودشان جرأت دادند برجسته‌تر باشند.

با شناخت خطرات برجسته‌تر از مافوق جلوه نمودن، مي‌توانيد از اين قانون به نفع خود استفاده كنيد. اول، بايد تملق مافوق خود را بگوييد و او را برجسته‌تر جلوه دهيد. اين چاپلوسي موثر است اما محدوديت‌هايي دارد؛ گاهي اين عمل بسيار مستقيم و آشكار است، و به چشم ساير همكاران بد مي‌آيد. چاپلوسيِ زيركانه، قدرتمندتر است. مثلاً، اگر باهوش‌تر از مافوق خود هستيد، عكس آن را نشان دهيد. نشان دهيد كه به هوش و خرد او احتياج داريد. مانند يك فرد خام و بي‌تجربه عمل كنيد. اشتباهات بي‌ضرري مرتكب شويد كه در بلندمدت صدمه‌اي به شما نرساند، اما اين فرصت‌ها را ايجاد كنيد كه از مافوق كمك بگيريد. مافوق عاشق چنين درخواست‌هايي است. مافوقي كه نتواند به درخواست شما پاسخ داده و به شما كمك كند، كينه و نفرت خود را نثار شما خواهد كرد.

اگر افكار شما خلاق‌تر از افكار مافوقتان است، آنها را برايش شرح دهيد. وانمود كنيد كه ايده خود را از افكار او كسب كرده‌ايد.

اگر به طور طبيعي اجتماعي‌تر و دست و دلبازتر از مافوق هستيد، مراقب باشيد كه مانند ابري انوار درخشان او را نپوشانيد. مافوق بايد مانند خورشيدي باشد كه همه به دور او مي‌گردند، از خود نور و درخشندگي مي‌پراكند، و در مركز توجه باشد.

اگر پنهان كردن توانايي‌هايتان مي‌تواند راهي براي دستيابي به قدرت باشد، چه اشكالي دارد. اگر اجازه دهيد ديگران برجسته‌تر از شما جلوه كنند، به عوض آنكه قرباني ناامني‌هاي آنها شويد مي‌توانيد كنترل آنها را در دست گيريد، اينها روزي به دست مي‌آيد كه تصميم بگيريد موقعيت پايين خود را ترك كنيد و به مقام بالاتري برسيد. اگر بتوانيد كاري كنيد كه مافوقتان در چشم ديگران بدرخشد، در نعمت بر رويتان گشوده مي‌شود و بلافاصله ترقي مي‌كنيد.

تصوير: ستارگان آسمان. در هر زمان فقط يك خورشيد مي‌تواند وجود داشته باشد. هرگز نور خورشيد را نپوشانيد و مانع درخشش آن نشويد. در آسماني كه خورشيد مي‌تابد خود را كمرنگ كنيد تا نور ستاره مافوق درخشان‌تر بنمايد.

منبع: از درخشيدن بيش از مافوق بپرهيزيد. همه برتري‌ها نفرت‌انگيزند، اما برتري رعيت نسبت به شاه نه تنها ابلهانه، بلكه مرگبار است. اين درسي است كه ستارگان آسمان به ما مي‌آموزند – آنها نور خود را از خورشيد مي‌گيرند، وگاهي به اندازه خورشيد درخشانند، اما هرگز با خورشيد ظاهر نمي‌شوند.